ویلیام جیمز، که سالها با افسردگی دستوپنجه نرم کرد، از جستوجو برای توصیف این بیماری دست کشید و تلویحاً نشان داد که چنین کاری بیثمر است؛ چراکه افسردگی اختلالی ذهنی و رنجی چنان رازآلود و دیرفهم است که به وصف درنمیآید و حتی برای افراد اندوهگینی که شدّت آن را نچشیدهاند همواره غیرقابل درک باقی میماند. چنانکه ولادیمیر مایاکوفسکی چند سال بعد از انتقاد شدیدی که نسبت به خودکشی یِسِنین داشت، جان خود را ستاند و اینگونه به کسانی که کوتهفکرانه خودویرانگری را به قضاوت میکشند، هشدار داد.
ویلیام اِستایرِن در کتاب ظلمت آشکار اذعان داشته که برخی از خودکشیها نه به خاطر ترس است و نه به دلیل ضعف اخلاقی، بلکه به سبب افسردگی است که دیگر تحمل آن غیرممکن است. لذا بااینکه برخی از طریق درمان جان سالم به در میبرند، اما آن خیل عظیمی که مجبورند خـود را به دست نابودی بسپارند، همانقدر شایستۀ سرزنشاند که قربانیان سرطان لاعلاج.
این نویسندۀ مشهور آمریکایی معتقد است بااینکه افسردگی دامن همه نوع فردی را میگیرد، ولی مشخصاً ثابت شده که هنرمندان، خصوصاً شاعران، نسبت به این اختلال آسیبپذیرترند و فقط تعدادی از این هنرمندانِ کشته شده ازجمله هارت کِرِین، ونسان ونگوگ، ویرجینیا وولف، آرشیل گورکی، آنری دو مونترلان، چزاره پاوِزِه، واشل لیندسی، سیلویا پلات، مارت روتکو، جک لندن، جان بریمن، ارنست همینگوی، ویلیام اینگِ، دایان آربِس، تادِئوش بوروفسکی، آن سکستون، پل سِلان و دوست بسیار باهوش و خوشگذرانم، رومن گاری، نامی حزنانگیز اما درخشان از خود برجای نهادهاند.
خودی که مرا کُشت
خودی که مرا کُشت