«کالیوه» عنوان جُنگی است شامل شانزده شعر سپید و یک غزل از تراوشهای ذهنی انسانی سرگردان و جستجوگری در مسیر شدن که همواره با خود زمزمه میکند:
شاعر نیَم و شعر ندانم که چه باشد
من مرثیهخوان دل بیچارۀ خویشم
در قسمتی از این کتاب، ذیل شعری با عنوان «بیستسهسال»، میخوانیم:
صادق
از کدامین آثار تو سخن بگویم؟
از سه قطره خون،
که قلبم را شکافت؟
از بوف کور،
که افکارم را به آتش کشانید؟
از بعثةالاسلامیه الی البلادالافرنجیه،
که روانم را مست کرد؟
و یا از زندهبگورت،
که سرشتَم را درید و مرا رسوا ساخت؟
صادق
تو از جوانی گذر کردی
و در میانسالی،
هدایت بودن را برگزیدی
اما من چه بگویم که در اوج جوانی،
هدایتشده
مسیر را طی نمودم
و بر میانسالی خویش خندیدم.
صادق
از بیستوسه سال میگویم!
نه از بیستوسه سالِ علی دشتی،
که از بیستوسه سال
عمر رفته
از بیستوسه سال
تنهایی کامل
از بیستوسه سال
پاسخ گدایی کردن
و از بیستوسه سال
عاشق زندهبگور شدن.
صادق
از بیستوسه سال میگویم…